«تحریم» اگر کمر شکن نیست تأثیرگذارِ مرد و زن نیست پس این همه فقر و فاقه از چیست؟ ادعیّه ی بی افاقه از چیست؟ هر جا که نظر کنی گرانی آورده هجوم ناگهانی با بخت سیاه اسیر حقر است این قوم که زیر خطِّ فقر است یارب! نظر عنایتی کن از مردم ما حمایتی کن بفرست به ما چو قوم موسی با طرح بهروز «منّ و سلوی» منّ است اگر چه صمغ و شیره حکمآ به گرسنگی است چیره سلوی عسل است اگر که یا گوشت ما را نشود دمی فراموشت! از مطبخ خود به باغ رضوان ما را که شدیم بر تو مهمان در ظرف بلور یا
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
اگر رفتن به راه راست است از راه کج بهتر طواف کعبه ی دلهاست از رفتن به حج بهتر فقیری چون مراوقتی به جردن،کاخ مسکن نیست برای زندگانی خانه ای در سنگلج بهتر به عکس مردم راحت طلب آید کنار ای دل خود آزاری چو من با شدّت بعد از فرج بهتر برای جنگجوی کور دل بهر فرار از جنگ بهانه کردن «لیس علی الاعمی حرج» بهتر اگر زاهد ابا از خوردن می کرد حرفی نیست برای شخص او نوشیدن دوغ ارج بهتر به استخر فرح مرگ مفاجا گر کمین کرده به زعم من شنا در سدّ لتیان یا کرج بهتر اگر داری یکی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
چون پیـــر شوی درد کمر می گیری
با لقــــ.وه بزرگی جگــــر می گیری
عینـــک ز بـــرای چشــــم باباقوری
سمعک ز برای گوش کر می گیری.
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
با هر که نه اهـــل معـرفـت گپ زده ای
حالا که به جمـــع مــا رسیــدی خـود را
یکراست به کوچه ی علی چپ زده ای!
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
به قمر گفت مادرش روزی دخترم! از چه بد پک و پوزی؟ زشت و سگ هیبتی و بدترکیب هیچ مردی تو را نگشته نصیب من به این خوشگلی و زیبایی تو چرا عینهو هیولایی؟ لب و لوچه ت همیشه آویزان همه جای تو هست نامیزان مانده ای روی دست مادرخود مثل شمس الملوک خواهر خود خواستگار تو هیچ مردی نیست بدتر از این گزند ودرد
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
خوشیها از بشــــر دامن کشونه
برای کشتــــن بیچـــاره مردون
همیشه پای یک زن در میونه!
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
گرمای صفا بده ، دم سرد مده
بر اسب مراد اگر سوارم کردی
افسارش را به دست نامرد مده!
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی
به دو زانو نشست و با تمجید
گفت:ای خلق را مراد نکو
آنقدر زار و خسته ام که نگو
شیخ گفتا:خوش آمدی سویم
باشد ای جان من ، نمی گویم!!
برچسب:
نویسنده: آرشان کاظمی